صفحه در حال بارگذاري است! لطفا کمي صبر کنيد...
به نام خدا
سلام به همگی الان به شدت دپرسم ولی از طرفی هم خوشحااال... موندم بین دوراهی غمو شادی...
غمم برام سنگینه و شادیم براااااااام باارزش...
غمم واسه اینده امه که ناامید شدم نسبت بهش وشادیم واسه شگفتانه ی حاج عمویی...
هوووم دمت گرم عمویی خوشم میاد حس ششمتون درحد بندسلیگاست و میدونین کی به داد جوجوهاتون برسین... واقعا رودستتون نیستش عمویی.
عمویــــــــــ(باگریه میگم)ــــــــــی چقدر خوبه که هستین
خدایارویاورونگهدارو پشتو پناهه همیشگیتون باشه الهی عمو
به نام خدا
سلام به همه ی دوستان عزیزم مخصوصا شما اجیا وخب حاج عمویی هم که همیشه جای خودشونو بینمون دارن یه جای فوق العاده خوب اون بالا بالاهای مجلس مهمونیهامون...
عرضم به حضورتون که من تقریبا تو رشته ی شهرسازی مشغول شدم ولی رشته ی بسیــــــــــــــــــــــار سختیه واسم... راستش من گول مهندسی بودنشو خوردم فک کردم دروسش سازگار باشه باذهنم... اما حالا که واردش شدم میبینم اصن الکی اسمشو گذاشتن مهندسی...
چون بیشتر تو فاز اجتماعی هستش یعنی یه جورایی میشه گفت تو وادیه انسانیااا... ومتاسفانه من هیچی ازش سر درنمیارم...
الان داشتم جغرافیای شهریشو میخوندم اخه یکشنبه امتحانشو دارم، افتضاح بود افتضاح
به بابام میگفتم این دیگه چه بلایی بود سر من اومد؟!! اصن علم نیست یه مدلیه ، مهارتی میمونه همش عینه اطلاعات عمومیه انگار

بابامم چپ چپ نگام کرد منم نشستم سرجام
دلم فیزیک میخواد شیمی میخواد محاسبه میخواد اصن زیستی که هیچ وقت نداشتمو میخواد ...
اه لعنت به من بااین انتخاب رشته کردنم...
میدونی موقع کنکورو غیره... همه شلوغ میکنن شلوغ که چه عرض کنم همهمه راه میندازن جوری که منگ منگ میشی بعد که میزنی همه چیو خراب میکنی یهو دوروبرتو خالی میکنن جوری که انگار افتادی توی{ } ... خودتیوخودتو خدای خودت...
همه هم جوری حق به جانب بازی در میارن که تومسبب تموم مشکلاتت هستی... وخب تو قانع میشی دیگه... بعدشم هیچی برات نمیمونه جز گریه های شبونه واشک ریختن تا خوده صبح ... بچه ها به خدا نمیدونین وقتی کتابام تودستم میگرم وقتی چشمم به ارم لعنتیه پیام نور می افته وقتی سیستم گلستان رو باز میکنم چه حالی میشم.... دلم یخواد خودمو خفه کنــــــــــم تا ازین خفه شدنای تدریجی خلاص شم...
همش تقصیر خودمه چون تنبلی کردم ودروحله ی بعدیم اینکه همیشه از سیستم پیام نور متنفر بودم متنفر...


بیخیال... اگه اینارو گفتم صرفا به خاطر اینکه ازم خیلی پرسیدین که بالاخره چه کردمو ازین حرفا...
خب تا اونجا که یادمه قدیمترا توی ابان تولد زیاد داشتیم... رامینا... زهرا جعفرزادگان...
شرمنده تولدا تو خاطرم نمیمونه حتی این دوتارم راسیتش تاریخش یادم نیس... میتونم برم نگاه کنم وبیام بنویسم یه جورایی تقلب
ولی خب فک کنم مزه ی این یکی بیشتر باشه چون هم توش صداقت هست هم صداقت و هم به نظرم معرفتو وفاداریشم سرجاشه... "یکم خودمو تحویل بگیرم
"
رامینا خانوم که خانوم دکتر شدن ومایه ی افتخار حاج عمویی که میدونید همتون...
زهراخانوم هم دارن به کوب درس میخونن تا انشالله ایشونم خانوم دکتر شن وباز مایه ی افتخار حاج عموییمون...
اما اجازه بدین یه منت کشی از نوع مجازی هم داشته باشیم توی این اپ شلوغ پلوغمون...
- اونم اینکه بنده اینجا اول یه عذرخواهی به همه بدهکارم به خاطر نبودن ، نیومدن ، کم کاری ، بیکاری ، تنبلی ، اذیتام ، خل خل بازیام ، نمیدونم سرجم همه چی... معذرت معذرت معذرت...
- توی سه چهارتا اپ اخرم من یه اپ ریزه میزه ای داشتم که کلمه عبور داشت.... خاطرم نیس که گفتم یانه... اما قربون طلاهای من کلمه ی عبورشو هیچ کسی نداشت به خدا... اینطوری بگم ، حتی عمویی ، والانم خودم... چون اونو برا عمویی نوشته بودم فقط قصدم نداشتم هیچ کس بخونه چیز خاصیم یادمه که توش نبود فقط کامنتام برای عمویی بود که دلم میخواست توی سایت بزارم همیشه تا بینه بچه ها باشم اما نمیدونم چرا اون موقع حالوهوای من بود یا سایت که بهم این اجازه رو نمیداد این بود که رغبت نمیکردم اونجا بزارم میذاشتمشون توی اینجا و هی هردفه اضافشون میکردم...
اما الانم که خودمم رمزشو گم کردم باید راهیه نیستیشون کنم و حذف شن
امیدوارم ناراحتی شما چندتا دوست گل و عزیز دلم هم برطرف شده باشه...
واما.... بچه ها یکی باهام قهر کرده ، حالا دوحالت داره به نظرتون منم بااون قهر کنم بهتره یا اون بامن اشتی کنه؟!!
خب پس چرا واستادین دارین منو بروبر نیگا میکنین ؟؟!!! برین راضیش کنین دیگه

چی؟ خودم؟ بابا خودم اینکارو کردم براش کامنت گذاشتم فک کنمم معذرت خواهی کردم اما خب الانم میکنم ...
شمنه شمنه شمنه... بابا توکه اینقدر نامهربون نبودی رفیق... خانوم این خیلی کار سختیه که بیای فقط یه کلام بگی منو بخشیدی
...
حالا که دوسم نداری منم ... دیگه دوستت.... ن...
اوه ... نه نه... دارم دارم دارم، دوستت دارم... ماکه یه رامینا خانوم بیشتر نداریم
فک میکنم بهار بتونه راضیت کنه... البته خوده بهارو کی میخواد راضی کنه؟!

شوخی کردم بابا ... میدونم سرت شلوغه رامینا ...
بازم از همه معذرت بچه ها...

خدا پشت و پناهه همیشگیه همتون باشه انشالله...
عمویــــــــــــــــــــــــــــــ



ـــــــــــــــــــــــــــــی...
به نام خدا
سلام...
بچه ها من نت نداشتم وفعلا هم ندارم...
توروخدا ادمارو اینقدر راحت زیر سوال نبرین...
.
.
عمویی درسته که روزتولدتون تودلم غوغا بودو ثانیه به ثانیه ی 1مرداد تبریک واستون میفرستادم بادلـــــــــــــــــم....
درسته که باعکساتون با سی دی های برنامه های گذشته باهرچی که نشونی از خنده هاتون توش بود جشن گرفتم...
اما بااین وجود اینجا هم تولدتونو تبریک میگم حتی با5روز تاخیر...
برامم مهم نیس که تبریکم باور دیگران باشه چون توباور خودم هســـــــت...
والان فقط میخوام که تو باور شما هم باشه...
هنوزم مثله همیشه میگم که برامون خیــــــــــــلی مهمو باارزشین عمویی.
ارزوهامو کردم عمویی دعاهامم کردم ... اما بااین حال ارزومند ارزوهاتونم، دیگه تا تهشو برید والسلام..
آمار وبلاگ
کاربران آنلاين :
بازديدها :