عمویی داییم میشین؟!!!

به نام خدا

بازم سلام...

خوبین؟

شکر ماهم بدک نیستیم... هنوز نفسی میادو میره...

دلم واسه اپ تنگ شده بود...

اما طبق معمول هیچی چیز خاصی تو چنتم ندارم...

نه دیداری/ نه خاطره ی دیداری/ نه حرفی نه حدیثی/نه خبر خاصی....

خسته شدم از اینهمه بیهوده بودن...

حتی تواینجا هم دیگه قد یه دوزاریم نمی ارزم...

از خوندن دیدارای بچه هااا فوق العاااااده خوشحالیدم/ وسوسوی امیدی هم ته مهای دلم روشن شد...

قشنگیش اینجا بود که مامان بابام والبته فک کنم بیشتر مامانم تازه فهمید چی میگم...

البته هنوزم مطمئن نیستم...

بیخیال این حرفاا...

عمویی اپتون عالی بود مخصوصا که مناسب حال منم بود...

ومنه سنگ دلو احساساتی کردخجالت

یه چیز دیگم اپتون داشت که خیلی توجه منو جلب کرد... اونم شکلکای ساده و به جاتون بودن...که حالو هوای وب پرشین بلاگتونو برام یاداور شد...

خیلی اپای باشکلکتونو دوس دارم عمویی...

عمویی دلم که سخت تنگه باشما گپ زدن بود... تنگه سایت واون حالو هواش... تنگه اون انتظارا واسه دیدنه نوشتتون پای کامنت یکی از بچه ها...ای خدا...

عمویی ماه رمضونی رو که توسایت بودیمو از گرسنگی وتشنگی به جونتون غر میزدیمو یادم نمیره... عمویی اون عموعموکردناا ... اون جمله ی اخرمو که همش میگفتم... خدا یارویاورو نگهدارو همدمو پشتو پناهه همیشگیتون باشه رو یادم نمیره عمویی...

هرچی به ذهنم میومدو سعی میکردم بگونجونم تواون دعاهام...

عمویی/حاج عمویی/ حاجی اقا عموییه گله گلاب...

وای عمویی چه ها که ما نمیکردیم...

الهی بمیرم براتون عمویی چی کشیدیـــــــــــــــــــن از دسته ماها...

وایی عمویی اولین کامنتمو توی سایت که عمرااااااااا یادم بره عمویی...

یادتونه؟ بعداز هزارو پونصد سال من برای اولین بااار تونستم توسایت کامنت بزارم... اخه همیشه ی خدا برام گیر داشت...

اون کامنتمم مثل تیری توی تاریکی بود/ یه تست...که نوشته بودم:

سلاااااااااااااااااااااااااااام...

اما ناغافل نگو شما آنلاین بودینو جواب نوشتین:

علیک سلاااااااااااااااااااااام....

وایی حاج عمویی عمرا بتونین حالمو تصور کنین اون لحظه... یه شکه ی به تمام عیار...

از ذوووق سکته زدم...

عمویی یادتونه عنوانمو توی سایت؟

"همای عمویی" اوووم...قهرم باهاتون عموووقهر

میگین چرا؟؟ اخه عمویی شما همش فک کردین که فامیلیم عمویی هستش...

البته وقتی فهمیدم شاخ دراوردم اخه هیچوقت فک نمیکردم که فامیلیه عمویی هم داشته باشیم... حالا داشته باشیمم اخه عمویی من که بین هما و عمویی یه "ی" گذاشتم... اگه کسی اسمو فامیل بخواد بنویسه میگه "هماعمویی" نه "همای عمویی"متفکرقهر

خیلی خب بالام جان... عمویی شوخی کردم به دل نگیرینااااااخجالتزبان

عمویی عمویی یه چیز دیگه...

یادتونه هرچیو که وعده میکردین ما چقدر سرش عجول میشدیم؟؟خجالت

هی میگفتیم پس چی شد؟ چی شدعمویی؟ حاج عمو پس اپلودا مثلا کوووش؟!!خوشمزه

الهی میگفتین خیلی خب بابا دارم میزارم ولی اینقدر عجولین نمیزارین که...ساکتمتفکر

عمویی حالا که کامنتای سایتو بستین حسابی دارین یه نفس راحت از دسته ماها میکشینااازبان

ای روزگاااار...

عمویی حالا یه اتفاق ...

تعریف کنم؟!! جیغ نزنین سرم اگه توش بیراهه رفتمااا /خجالتنگران

عمویی عمویی 20/11 عروسیه دختر خاله ام بود... کلی دلبر شده بود و عروسی هم خوش گذشت و غیره که همش جمعا یه طرف...

اما دیدن داییمم به یه طرف ... عمویی اتنا بعد چندروز شمارو ندیده بود؟! یا چند هفته؟یاچندماه؟...

من داییمو بعداز 12یا 14سال ندیده بودم... اره12الی14سال ناقابل...

عمویی بینه داییا تفاوته... یاخواهرزاده ها؟!!

عمویی چرا منی که تاقبل از دیدن داییم کلی نق میزدمو کری میخوندم که عمرا برم طرفشو عمرا باهاش حرف بزنمو عمرا ...

وقتی دیدمشون... رفتم طرفشون... باهاشون حرف زدم... شوخی کردم؟!!

عمویی حالا یه تست هوش...

عمویی من کیم؟!! منو میشناسین؟ اگه تونستین اسممو بگین عموی؟!!

چی؟؟؟ هماااا؟!!! وااااااااااااااایی تنکیوووعموییه مهربونم...20امتیاز مثبت یه جا به نابروان ترین عموییه دنیا...

حالا عمویی هیییس...ساکت هیچی نگین میخوام این سوالو از داییم بپرسم...

دایی من کیم؟!!!منو میشناسین دایی؟ اگه تونستین اسممو بگین دایی؟!!

....

عمویی داییم نتونست اسممو بگه... ناراحتاسم دختر خالمو اشتباهی گفت...گریه

اونم بعد کلی تفره رفتن...قهر میخواست بازم با شوخی قصر در بره ولی نزاشتم... منتظرولی کاش میزاشتم... نگرانحالا عمویی خودتون قضاوت کنین... متفکرچندنمره ازشون کم کنم؟!!خیال باطل

عمویی اگه بعداز اینهمه سال قهرو اشتی امسال عید برای اولین بار بعد اینهمه سال بیان خونمون که البته بازم از محالات میدونم... ولی به نظرتون چیکار کنم؟ عمویی حتی اصن نمیدونم چطوری باید باهاش برخورد کنم... عمویی از دایی که منو مینداخت بالا ...

از دایی که منو روکولش سوار میکردو میبورد اینورو اونور از دایی که منو برد تهران کلی پارکو الکلنگ سواریو خوراکیای جورواجور... ازدایی که همیشه تل های جورواجور برام میخرید... از دایی که کلی قلقلکم میداد به مجازات اینکه موهامو کوتاه کردم واون عاشق موی بلند بود خجالت میکشم... عمویی حتی وقتی داشت باهام روبوسی میکرد فک میکردم غریبس... روم نمیشد دست بدم بهشون... باهزار زحمت اون 4کلوم شوخیم باهاشون کردم...

عمو من غصه ی هیچکدوم ازینارو ندارم... حتی دلتنگ هم نیستم... چون شما همیشه بودین... چون مردونه واستادین و برامون هم عموشدین هم دایی... من کمبود دایی نداشتم چون شما خیلی خیلی زیاد بودین...وهمیشه فراوون دوستتون خواهیم داشت همگی ...

اما شما تواپتون از خوشحالیه خودتون گفتین وقتی که ذوق اتنارو دیدین...

چیزی که داییم ازش محرو شد اینهمه سال...

اما عمویی این که تقصیر من نیس مگه نه؟ تقصیر خودشه یا بهتر بگم خوده داییام...

اخه دوتا دایی دارم...

امیدوارم هرجا هستن شاد باشن... میدونم که همیشه هم همه چی بر وفق مراد نیس عمویی...

عمویی بازم ممنونتونم که هستین که درواقع با ما هستین... لطفا همچنان باما بمونین تا ابد عمویی تا ابـــــــــــد... باشه؟!!

حالا فقط یه سوال!! عمویی ... داییه منم میشین؟!!؟ بهتره که بشین والا به اتنا حسودیم میشه هااانگرانقهرگریه

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسما

سلام همایی جونم منم عمو ندارم!یعنی دارم اما اونا خارج اند...حتی یک زنگ هم بهمون نمیزنن!آدم دیگه یه زنگ که میتونه بزنه؟درسته؟ اصلا عموم نمیدونه من چند سالمه!من فقط یک عمو دارم اونم عمو داریوش[لبخند] من درکت میکنم چون خودمم وضعیت تو رو دارم..البته خب اونا خارج اند..شاید یک دلیل موجه داشته باشن...اما برای زنگ نزدن دلیل موجه ندارن!

اسما

همایی از شبکه شما پخش شد..... باید دستگاه دیجیتال داشته باشی.....داری؟ حالا بهت میدم برنامه رو..ناراحت نباش

مریم بانو

به نام خدا سلام. آجی آپت را کامل خواندم.. طولانی بود هان! معلومه عمو, دایی ت هم میشه.. خواهرم! امشب عموییمون برنامه سفربخیر دعوته..[لبخند]

اسما

هما میکشمت!!!!!!!![عصبانی][عصبانی][عصبانی] خواستم زنگ بزنم بگم ما تلمبه داریم...تازه مبینا هم 2روز قبل از عید میاد قم و ما تنها نیستیم.. اما دیگه منصرف شد!!!!منصرف شدم! فقط یک ساعت داشتم زنگ میزدم خونتون...اما بر نمیداشتی اینجوری میخوای کار گروهی کنی؟!!!! اینکه نمیشه من زنگ بزنم خونتون و تو بر نداری!!!!واقعا نمیشه کاری کرد.... واقعا خیلی از دستت عصبانی و ناراحت هستم...خیلی.....[ناراحت]

اسما

تازه سه شنبه این هفته من نتم قطع میشه!ودیگه نمیتونم از طریق کامنت ارتباط داشته باشم...... ممکنه تا بعد از عید هم قطع باشه.........

زینب.د

کجایی کچل؟؟ خب دلمون تنگ میشه برات ماهی یه بار یه کامنتم واسه ما بذار راه داشته باشیم باهات حرف بزنیم خب...[دلشکسته]

عباسی

سلام اجیم سال نوبرشما وخانواده گرامی مبارک [قلب][گل]

اسماباژگون

سلام همایی[بغل] عیـــــــــــــــــــــدت مبارک عزیز دلم[قلب] اگه بدی ای ازم دیدی حلال کن...خواستم بگم سال تحویل منو دعا کن...اما سرعت نت پایین بود... بیادتم خواهرم[ماچ]

نغمه(نغی)

سلام.عیدت مبارک.سال جدید با یک آبجی جدید.شعار ما این است...[زبان]چند ماهی هست که اومدم.ولی تازه پیدات کردم.آجی منم میشی؟[قلب]